|
شهر نابود شده من تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست
| ||
![]() خداوندا جای سوره ای در قرآن تو خالی است که اینگونه آغاز شود :و قسم به روزی که دلت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت [ پنجشنبه 31 فروردین1391 ] [ 19:12 ] [ تـقی ]
غمگينم ، مثل پيرزني که آخرين سرباز برگشته از جنگ ، پسرش نيست
[ چهارشنبه 26 بهمن1390 ] [ 17:6 ] [ تـقی ]
درد دارد ، وقتي چيزي را کسر مي کني که با تمام وجودت جمع زده اي
[ یکشنبه 23 بهمن1390 ] [ 23:15 ] [ تـقی ]
...و بودن ما در نبودن معني شد ويرانه هاي شهر دلم كه مدتها سوت و كور بود با نغمه هاي كسي پر شده بود كه اميد را در من زنده مي كرد ولي اينك شهر نابود شده من در بهت بي پايان يك غروبي غم انگيز در يك شب سرد پاييزي چهره در خاكي ابدي مي كشد شهر نابود شده من با افتادن آخرين برگ درختش به خواب ابدي فرو مي رود اين شهر كه جز ويرانه هاي دلم چيزي در آن نبود با تمام بديهايش با تمام خوبيهايش پايان مي يابد ...و بار ديگر تكراري كه اشتباه آن به قيمت خرد شدن احساسي تمام شد كه غرورش علت از دست دادن تمام دنيايم بود .
[ دوشنبه 11 مهر1390 ] [ 18:24 ] [ تـقی ]
[ شنبه 12 شهریور1390 ] [ 22:31 ] [ تـقی ]
بابا... من چی دیدم؟ تو رو توی قبر میزارن ؟ من دیگه بابا ندارم ... ؟ مگه میشه تحمل کرد این صحنه رو...؟ کاشکی این چشمام نمیدیدن رو تنت کفن پوشوندن ...ای خدا میگرفتی چشمامو من که این روز رو نبینم... بده دستهاتو به من بکشم روی سرم. تو نباشی من میمیرم ...ای تو دردت به دلم. من ....که ... باورم نمیشه از نبودنت افسرده حال و روزم پدرم بی من نرو ...از نبودنت میسوزم تو خودم شکسته ام ...تمام تا رو پودم...گسسته ام مرگ آرزو چه سخته ...وقتی آرزوم تو بودی داری از چشمام میخونی که دلم اسیر غم شد ...پدرم بی تو نمونم اره این دل منه... سهم من از این تنه ... که بعد از تو ...همرنگ غمه درد بی کسی چه سخته....هیچکی بی پدر نمونه ای خدا... ای خدا بی تو نمونم ...زندگیم بی تو حرومه اگر خواسته تو اینه ... ای خدا شکایتی نیست... اما این منم ...یه آدم ... که سرشتیم از یه خرمن خاک و خوبی و محبت اره از دمیدن تو به وجودم ... اره من اینم ...یه آدم...ساز ناله ام همیشه ست اما تو صبوری و من ...مثل یک بچه عجول ام ای خدا.... سنگ صبورم جای دستهاش خالیه رو شونه هام میدونم تا وقتی هستم مثل شمع واسش میسوزم
بهترین بابای دنیای من عیدم بی تو معنایی نداره ... عیدت مبارک بابای من به امید روز وصال
[ سه شنبه 8 شهریور1390 ] [ 22:31 ] [ تـقی ]
خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم تو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم ولی هر کجا که رفتم سرشکسته بازگشتم تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم ...اما... تو مرا چه دیدی که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات ماندی؟؟؟
[ دوشنبه 31 مرداد1390 ] [ 4:58 ] [ تـقی ]
گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم ، فقط احمقانه سکوت می کنیم ... چه مغرورانه اشک ریختیم ، چه مغرورانه سکوت کردیم ، چه مغرورانه التماس کردیم، چه مغرورانه از هم گریختیم... غرور هدیه ی شیطان بود و عشق هدیه ی خداوند... هدیه ی شیطان را به هم تقدیم کردیم و هدیه ی خداوند را پنهان کردیم
[ شنبه 25 تیر1390 ] [ 0:21 ] [ تـقی ]
روز پدر امسال جز بدترین روزای زندگی من است چند روزیه حس و حال خوبی ندارم شاید واسه اینه که دغدغه ای واسه هدیه روز پدر ندارم ۲سال پیش با کلی ذوق و شوق برات کت و شلوار خریدیم.چقدر دلم شکست وقتی امسال مادر همون کت و شلوارو بخشید به فقیر و گفت برا صاحبش فاتحه بخون.کاش لا اقل فرصت میکردی یه بار بپوشیش امسال به جای کادوی روز پدر باید٬سنگ قبر تو رو با گلاب بشورم چقدر بی رحمانه گلای گلایول برا رو سنگ قبرت جای گل نرگس و رز که باید تو دستت باشن روگرفت... چقدر بی رحمانه گریه ها جای خنده هامون رو گرفت... چقدر بی رحمانه در اغوش گرفتن و بوسه زدن تبدیل شد به سر گذاشتن روی سنگ قبر و اشک ریختن... چقدر سوختن و ساختن و چاره نداشتن سخته :چقدر دلم برای نوازش دستها ی مهربونت تنگ شده.اون روزی که سرتو تو بغلم گرفتم و گریه کردم با نگاهت بهم فهموندی که نمیخوای اشکامو ببینی.ولی الان دوباره اشکام جاری شدن .ولی نگاه تو توی قاب عکست دیگه سرده........ بابای گلم بابای آسمونیم روح پاکت با امیرالمومنین محشور باد روزت مبارک تو که تنها نمیمونی . منه تنها رو دعا کن
[ سه شنبه 24 خرداد1390 ] [ 19:44 ] [ تـقی ]
واقعاً چقدر زود دير مي شود ...
يكسال گذشت دلم تنگش ميشود هروزهرروز بارها و بارها فقط خوابش را ميبينم فقط خواب...
[ چهارشنبه 28 اردیبهشت1390 ] [ 20:37 ] [ تـقی ]
گذشته اي كه فقط گذشت... ؟! يادش؟ تكرار لحظه هاش تو ذهن؟ شادياش؟ غمهاش؟ فراموش ميشن؟ گاهی برای اینکه سکوت احساس تنهایی نکنه، با خودم حرف میزنم یا به خودم دروغ میگم..!! خدايا دارم ديوونه ميشم [ سه شنبه 30 فروردین1390 ] [ 18:23 ] [ تـقی ]
چشمانم گریان است و دلم خون دل من صاف است به زلالی آب وچشمانم گریه می کنند مانند اسمان دستانم خسته از پارو زدن دیگر به چه امیدی زنده بمانم وقتی در این دریای بیکران ساحلی پیدا نیست آری این دریای غم من است غم های من پایان نخواهد یافت ... دلم شکســـت... من نا امید نمی شوم و همچنان پارو می زنم چون خدا را دارم خدای من دل شکسته ی مرا ترمیم کن [ پنجشنبه 11 فروردین1390 ] [ 18:48 ] [ تـقی ]
هيچ كس نمي فهمد [ دوشنبه 16 اسفند1389 ] [ 22:2 ] [ تـقی ]
![]() [ سه شنبه 10 اسفند1389 ] [ 20:16 ] [ تـقی ]
نمیدونم تو کدوم خواب میشه باز تورو ببینم یا که قبل از مردنم بشه باز دستاتو بگیرم هرچی احساس به تو دارم تو به من حسی نداری من هنوزم تورو می خوام تو ولی تنهام می ذاری کاشکی یه روزی، یه جایی، یه آهی منو یادت بیاره باز دوباره کاشکی تو راهی، نگاهی، الهی بغضمو تو دلت بذاره باز دوباره یادگار تو غمه غم و اشک و ماتمه یادگار من دلم که جلوت جون میکنه... [ دوشنبه 2 اسفند1389 ] [ 18:12 ] [ تـقی ]
دل به چشمای تو بستم تو شدی همه وجودم
عشق تو باور من شد با تموم تار و پودم هرکی اومد سر راهم چشامو بستم ندیدم عکس تو تو دست من بود تو رو با دلم خریدم... [ دوشنبه 2 اسفند1389 ] [ 18:9 ] [ تـقی ]
رفیقا می گن فراموشت کنم بگذرم از تو خاموشت کنم
هر کدوم یه جوری دل می سوزونن اما اینو نمی دونن نمی تونم آخه پیچیده تو جونم عشق تو برده امونم نمی دونم تو چیکارکردی با من مهربون نا مهربونم که هنوزم نمی تونم زندگیمو به تو میرسونم اما نمیشه عیبی نداره بی تو می مونم اما نمیشه، اما نمیشه، اما نمیشه [ دوشنبه 2 اسفند1389 ] [ 18:7 ] [ تـقی ]
مطمئن باش و بروضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست چه زشت به من و سادگیم خندیدی به یک عشق محال که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود تو برو راحت تر تکه های دل خود را سر هم بند زنم [ دوشنبه 2 اسفند1389 ] [ 18:5 ] [ تـقی ]
در حضور خارها هم میشود یک یاس بوددر هیاهوی مترسکها پر از احساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها شیشه های مات یک متروکه را الماس بود دست در دست پرنده، بال در بال نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود کاش می شد حرفی از « کاش می شد» هم نبود هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود [ دوشنبه 2 اسفند1389 ] [ 18:4 ] [ تـقی ]
مُردم دیدی مُردم دیدی چه ساده دلمو با خودم به گور کشیدمو بردم رفتم دیدی رفتم زیر خاک خوابیدم گفتم میرم آره می میرم گفتی برو اینجا من به عشق یکی دیگه اسیرم خداحافظ دیگه گریه نکن گریهْ تو دیگه فایده نداره دیدی گفتم دلت بدون من یه روز نمی تونه طاقت بیاره دیگه زجه نزن آره این تن منه توی گور دیگه نایی نداره دیگه چشمام نمی تونه واسه دردایی که کردی تو دلم، بباره مُردم دیدی مُردم دیدی چه ساده سینهْ قبرستون خوابیدم... [ دوشنبه 2 اسفند1389 ] [ 17:58 ] [ تـقی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||